زیر آسمان شب ، سیاره ای از دورترین نقطه اشک می ریزد با نام اورانوس و من همان ستاره ام ، فرزند بارانم و در پتویی از برف چشمم به ستاره خورد برای اولین بار ! و امروز حوصله ی صبرم آنقدر سر رفته که قاشق زندگی هم نمی تواند آرامش کند !!! و من میدانم : روزی پرواز خواهم کرد ، و خواهم رقصید با باران از دل آسمان !!!